بسمه تعالی
مطالعات فرهنگي در ايران
برای وارد شدن به بحث مطالعات فرهنگی در ايران ، به نظر می رسد که بايداز مفهوم فرهنگ و سير تغييرات اين مفهوم شروع کرد و بعد به مطالعه آن يا همان مطالعه فرهنگ ، و در انتها به مطالعات فرهنگی "cultural studies" که می توان گفت نوع خاصی ازمطالعه فرهنگ است.
فرهنگ در گذشته به معنای آگاهيها، ارزشها، هنجارها و نمادهای مطلوب آرمانی و والا بوده است و مرجع برای تمام افراد جامعه محسوب می شد ، و چون حقيقت يکی است پس فرهنگ نيز که شامل آگاهيها، ارزشها، هنجارها و نمادهای حقيقی است يکتاست.
با برخورد با فرهنگ غرب در صده اخير و قدرت بيشتر غرب در بسياری موارد و غير رقابت در مقابل قدرت جامعه ما، به تدريج مرجع فرهنگ تغيير کرد و در برخی موارد فرهنگ غربی که در قبل پست و غير قابل اعتنا بود ، فرهنگ مرجع شد و معنای فرهنگ را گرفت و فرهنگ سنتی تبديل به متضاد و مخالف فرهنگ شد.
بعد از سالها و عبور از دوران بهت و خود باختگی در مقابل فرهنگ غربی کم کم بازگشتی دوباره به فرهنگ سنتی و خودی آغاز شد و در اينجا بود که ترکيب فرهنگی شکل گرفت و با توجه به این موظوع و تحت تاثير فرهنگ غربی در قرن 20 و رواج نسبيت و تکثر ، در ايران نيز نسبيت و بعد تکثر فرهنگی مسير خود را باز کرد. البته هنوز در جامعه تکثر فرهنگی نهادينه نشده – البته بايد به اين نکته توجه داشت که هنوز در خود غرب نيز اين موضوع برای تمام افراد و گروهها حل شده نيست- و هنوز اغلب افراد و گروهها مرجعيت فرهنگی و فرهنگ والا در مقابل فرهنگ پست قرار می دهند. ولی در گروههای و افراد مردن تر و جوان تر اين مساله تقرِيبا جا افتاده است.
مطالعه فرهنگ نيز تحت تاثير همين مسائل است و همين سير را طی کرده و می کند. از قديم مطالعه و بررسی فرهنگ و پرداختن به آن وجود داشته و اهميت فراوانی داشته زيرا که خود فرهنگ امری بسيار مهم بوده. مطالعات مدرن و آکادميک فرهنگ با ورود علوم انسانی و به وجود آمده دانشگاههای مدرن در ايران همراه است.
مطالعاتی که در مورد فرهنگ انجام می شود در حال حاضر ميتوان به دو قسمت تقسيم كرد :
نوع اول مطالعات و بررسيهاي فرهنگ است كه سابقه بيشتري دارد ، از جمله در رشته هاي مردم شناسي و جامعه شناسي و.. . نوع دوم مطالعه فرهنگ است در رويكرد مطالعات فرهنگي كه هم از نظر موضوع و هم از نظر روش با نوع اول متفاوت است . در ايران از نوع اول ، كارهاي نسبتا بهتري شده و سابقه بيشتري دارد ولي نوع دوم بسيار نوپا ست و كارهاي انجام شده انگشت شمار است ، البته اقبال زيادي به اسن نوع مطالعه به وجود آمده و انتظار مي رود به ويژه در بخش غير رسمي ، جريان خوبي به وجود آيد و شاهد فعاليت هاي اميدواركننده اي باشيم.
مطالعات فرهنگي رسمي و آكادميك خود به دو بخش تقسيم ميشود يكي گروه دانشجويان و رشته مطالعات فرهنگي در دانشگاه علامه طباطبايي و ديگري موسسات و انجمنهاي علمي و رسمي كه مهمترين آنها گروه مطالعات فرهنگي جهاد دانشگاهي و گروه مطالعات فرهنگي انجمن جامعه شناسي كه قديمي تر هستند و انجمن تازه تاسيس مطالعات فرهنگي و رسانه است.
در بخش رسمي و آكادميك با وجود اينكه هدف و تمايل به اين سمت است كه در اين رويكرد فعاليت صورت گيرد ولي به علت نو بودن خود رشته و به ويژه در ايران و نبود مواد و زيربناهاي لازم من جمله كمبود شديد اساتيد و افرادي كه در اين رشته به طور حرفه اي كار كرده اند و يا ميكنند و نيز نيود منابع و ترجمه ها و كارهاي ايراني ، جريان موجود به سمت رشته هاي ديگر همچون جامعه شناسي ، مردم شناسي و انسان شناسي متمايل مي شود و گاهي از اصل رويكرد مطالعات فرهنگي اثري باقي نميماند جز يك نام و يا فقط فرهنگي ، آن هم نه در مفهوم آن در رويكرد مطالعات فرهنگي.
بخش غير رسمي شامل كارهاي انفرادي و گاهيگروهي افراد علاقه مند و گاهي متخصص اين رويكرد مي شود كه گستره وسيع تري را در برمي گيرد كه مي توان از هنرمندان ،نويسندگان ،كارگردانان ، روزنامه نگاران و .. نام برد .
اين بخش كه بسيار نزديك تر و هم سنخ تر با رويكرد اصلي مطالعات فرهنگي و ريشه هاي آن استتاوضاع بهتري دارد و اميدهاي بيشتري به آن مي توان داشت. در اين بخش همچون بخش رسمي كارهاي قابل توجهي از نظر حجم و تعداد نشده ولي از نظر محتوا قابل تامل هستند و افق بهتري را نويد مي دهد البته اين بخش نيز هنوز به مسايل ايران و موضوعات ايراني نپرداخته است كه البته با توجه به نوپا بودن آن توجيه پذير است زيرا كه ابتدا بايد اصول و مباني اين رويكرد روشن شود و كاملا انتقال يابد و بعد به بومي كردن و قابل استفاده كردن آن پرداخت.
البته خود ورود مطالعات فرهنگي به ايران هم موضوعي قابل بررسي و جالب است و همانطور كه در ابتدا در بحث مفهوم فرهنگ به آن پرداخته شد ، اين ورود و به وجود آمدن خود متاثر از جامعه ايران و نيز متاثر از جامعه جهاني است. در مورد تاسيس اين رشته در دانشگاه رسمي ايران بايد به ويژگيهاي آموزش عالي رسمي درايران توجه كرد . از ويژگيهاي اصلي آن وارداتي بودن و غير بومي بودن آن است و از ديگر مشكلات آن كه بيشتر ساختاري و نيز فرهنگي است ، غير طبيعي و دكوري بودن است، يعني يك رشته نه به اين علت كه نيازي وجود داشته و به دنبال رفع آن رشته اي به وجود آمده ، بلكه بيشتر به اين صورت است كه چون اين رشته در غرب هست ولي ما ندارم و مرجع ما و الگوي ما غرب است پس براي اينكه به آنها برسيم و از آنها عقب نمانيم اين رشته را هم بايد داشته باشيم ،تازه كار به اين جا ختم نمي شود ،اگر كاملا كپي برداري مي شد بهتر بود ، مي آييم و بر اساس معيارهايي آنرا دستكاري مي كنيم و يك چيز عجيب و غريبي كه ديگر جندان با اصل خود نه شباهتي دارد و نه اصلا آن كاركردها را دارد به وجود مي آوريم ، البته باز هم ماجرا ادامه دارد، حال به آن به عنوان يك نان داني و يك سفره اي نگاه مي كنيم كه يك گروهي درست شده و چند نفر اساتيد در آن عضو و مشغول مي شوند و تعدادي دانشجو مي گيرد و شايد هم كمي بودجه بعد از مدتي هم آنها فارغ التحصيل! مي شوند و مدرك مي گيرند و آمار آموزش عالي هم بالا مي رود و افتخار مي كند كه ما اين رشته را هم داريم و.. ، پس هم براي اساتيد و هم براي دانشجويان و هم براي دانشگاه و كل آموزش عالي مفيد است و منافع بسيار دارد؟! البته تنها چيزي كه اهميت چنداني ندارد و يا اگر هم داشته باشد درانتها و بعد از همه اين منافع شمرده شده، است و اغلب هم به خاطر اين است كه وجدانهاي نافعان نامبرده كمتر درد بگيرد، همان نياز جامعه و يا حداقل نياز علمي و پژوهشي نهاد علمي جامعه است .
ما هنوز در رشته هاي قديمي و جا افتاده اي همچون جامعه شناسي و مردم شناسي و حتي روانشناسي از جهات مختلف مشكل داريم ، چه رسد به ميان رشته ايي همچون مطالعات فرهنگي كه در بنيان غبر آكادميك است و در حال حاضر پست مدرن ، در جامعه ما كه سنتي است مخلوط با مدرن و شايد هم پست مدرن .
شايد كمي تند رفته باشيم، و يك ، دو يا سه نفري را كه در اين رويكرد خوب كار مي كنند فراموش كرده باشيم. همانطور هم كه اشاره شد اوضاع در بخش غير رسمي به نظر مي رسد كمي بهتر باشد، كه البته مسير طبيعي آن هم بايد از همين طريق و خودجوش باشد و اگر اين جريان به حدي از رشد رسيد ، آنگاه براي ايجاد جايگاه آن در نهاد رسمي علمي نيز تلاش كرد .
البته با بيان اين مسايل نمي خواهيم به اين نتيجه برسيم كه اين رشته نياز جامعه نيست و اصلا براي جامعه ما بي فايده است و بايد آنرا كنار گذاشت ، بلكه بايد به حال كل سيستم علمي- پژوهشي فكر چاره كرد به ويژه در حوزه هاي علوم انساني و اجتماعي.
ب- مطالعات فرهنگي و دنياي مجازي و اينترنت
خصوصيات اينترنت:
1- آزادي بيان
2- عدم محدوديت انتشار
3- قابل دسترس در هر زمان و مكان
4- ارزاني و مجاني و در انحصار صاحبان قدرت و پول نبودن
5- سرعت انتشار و انتقال زياد
6- وسعت و گستردگي
7- حجم زياد اطلاعات و ارتباطات
8- امكان رابطه دوسويه
9- امكان انتخاب توسط مخاطب
10- امكان ذخيره سازي و استفاده از آرشيو براي مخاطب
11- بدون برنامه و هدف از قبل تعيين شده
12- امكان فضاها و فعاليت هاي جمعي و گروهي
خصوصيات مطالعات فرهنگي:
1- داراي ريشه هاي غير دانشگاهي و آكادميك
2- محصور نبودن در مرزها و محدوديت هاي رشته هاي دانشگاهي
3- كنشگران اين حوزه تنها اساتيد و دانشجويان و فارغ التحصيلان دانشگاهي نيستند، بلكه افراد مختلفي همچون هنرمندان، نويسندگان، و .. جزء كنشگران اصلي هستند.
با توجه به خصوصيات، ويژگيها و اصول و پايه هاي اين حوزه علمي و ويژگيهاي محيط مجازي و اينترنت ، متوجه اشتراك و قرابت ميان اين دو مي شويم . پس محيط مجازي و اينترنت مي تواند بستر مناسبي براي اشاعه و گسترش و رشد اين حوزه باشد. از طرفي ديگر هنر و ارتباطات كه نقش اساسي وو زيربنايي در هر رسانه اي دارد از مهمترين موضوعات مورد علاقه و بررسي در مطالعات فرهنگي است.
ج- مطالعات فرهنگي و اينترنت در ايران:
هر دو آنها در ايران نهالهاي نوپايي هستند كه هنوز به بار ننشسته اند، ولي هر دو از تواناييهاو پتانسيلهاي بسيار خوبي براي رشد و گسترش برخوردارند. البته مطالعات فرهنگي هنوز در ايران بسيار ناشناخته است ولي افق هاي اميد بخشي را ميتوان يافت.